اخلاق و فضائل

شجاعت و کفایت حضرت خدیجه سلام الله علیها

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) دارای امتیازات و ویژگیهای شخصیتی بالایی بودند که موجب معنویت و مقدس بودن این
زندگی بود از جمله فداکاریهای شجاعانه و کفایت قهرمانانه هایش که مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل، از پیامبر صلی
الله علیه و آله حمایت میکرد و مایهی آرامش و شادی قلب پیامبر صلی الله علیه و آله بود او همراه و همپای پیامبر صلی الله علیه و
آله درگذر زمان پیش میرفت، دردها و رنجها را شهامت مندانه به جان خرید و شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با پیامبر
صلی الله علیه و آله تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زور مداران با پیامبر و پیام او تا اوج فشار و درد منشی
دشمن و تا محاصرهی همه جانبه و تبعید، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن
دریغ نکرد و لحظهای از برق شمشیرها نترسید و با همهی وجود نشان داد در راه عدالت.
خالصانه و شهامت مندانه در برابر بیداد میایستد و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای فریبکار و ستم پیشهای نمیهراسد. از جملهی
صفحه ۸ از ۲۵
نمونههای شجاعت این بانو در زندگی در قالب داستان عبارتند از:
– سالهای آغاز بعثت بود، خدیجه (سلام الله علیها) میگوید:
مَاالذّی اَرَی بِکَ مِنَ الکابَۀ وَ الحُزنِ مالَمْ » : پیامبر صلی الله علیه و آله از غار حرا به خانه برگشت، ولی بسیار ناراحت بودند، پرسیدم
ای پیامبر نشانههای اندوه را در چهرهات میبینم که هرگز از ابتدای زندگی مشترک تا حال تو را این طور » ؛«؟ اَرَهُ نیکَ مُنْذُ صُ حْبَتی
.«؟ محزون ندیده بودم علت چیست
علی علیهالسلام از من «. ناپدید شدن علی علیه السلام من را نگران کرده است » ؛«. یَحْزُنُنِی غیْبَۀُ عَلِیِّ » پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود
جدا شد و معلوم نیست در کجاست [ماجرا از این قرار بود که عدهای از مسلمانان بر اثر دوری از گزند یورش مشرکین پراکنده شده
بودند در این میان بین حضرت علی علیهالسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز جدایی افتاده بود].
برشترم سوار میشوم و به جستجوی علی علیهالسلام » : خدیجه (سلام الله علیها) به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد
.«. میپردازم تا به او برسم، مگر اینکه مرگ بین من و او فاصله بیندازد
خدیجه (سلام الله علیها) با شجاعت تمام سوار بر شتر خود شد و در کنار کوههای مکه به جستجو ادامه میداد. ناگهان در تاریکی،
قیافهی شخصی را دید، به او سلام کرد تا از صدای جواب سلام بفهمد که آیا او علی علیهالسلام است یا شخص دیگری است.
.«؟ و علیک السَّلامُ …و بر تو باد سلام، آیا تو خدیجه (سلام الله علیها) هستی » : او علی علیهالسلام بود گفت
.«. پدر و مادرم به فدایت، سوار شتر شو » : خدیجه (سلام الله علیها) گفت: آری، و بعد شترش را خواباند و به علی علیهالسلام گفت
تو از من سزاوارتر هستی که بر شتر سوار شوی، پیش پیامبر صلی الله علیه و آله برو و به او خبر بده تا من » : علی علیهالسلام فرمود
.«. بیایم
خدیجه (سلام الله علیها) به خانه رسید، دید پیامبر صلی الله علیه و آله در کناری ایستاده و دست به سینهاش میکشد و سه بار این
خدایا! اندوهم را برطرف کن و دلم را به دیدار » (۴) ؛«. اَللَّهُمَ فَرِّج هَمّی وَ بَرِّد کِبَدِی بِخَلیل عَلِیِّ ابْنُ اَبی طالبٍ » : دعا را میخواند
.«. خلیل و دوستم علی علیهالسلام خنک کن
.«. خداوند دعایت را مستجاب کرد، بر تو مژده باد » : خدیجه (سلام الله علیها) به پیامبر گفت
شُکراً لِلْمُجیب، » : پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن این مژده بلند شد و دستهایش را به سمت آسمان بلند کرد و یازده بار گفت
از نمونههای دیگر شجاعت خدیجه – .«. از درگاه خداوند اجابت کنندهی دعا، شکر و سپاسگزاری میکنم » (۵) ؛« … شُکراً لِلْمُجیب
(سلام الله علیها) :
فَاصْ دَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ » : در سال ششم یا پنجم بعثت بود، که این آیات بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، که
پس تو به صدای بلند آنچه مأموری به » (۶) ؛« الْمُشْرِکینَ، إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ، الَّذینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
خلق برسان و از مشرکان روی بگردان. همانا ما تو را از شرّ تمسخر و استهزا کنندگان مشرک محفوظ میداریم. آنان که با خدای
.«. یکتا خدایی دیگر گرفتند بزودی خواهند دانست
یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی » : به خاطر همین رسول خدا صلی الله علیه و آله در مراسم حج بر بالای کوه صفا رفت، با ندایی بلند سه بار فرمود
.«. ای مردم! من رسول خداوند پروردگار جهانیان هستم » ؛« رَسُولُ الِله رَبُّ العالَمین
مردم به سوی آن حضرت آمدند و متوجه او شدند، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بالای کوه مَرْوه رفتند و دستش را بر
.«. ای مردم! من رسول خدا هستم » (۷) ؛« یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی رَسُولُ الِله » : گوششان گذاشتند و سه بار با صدای بلند فرمود
در این هنگام بت پرستان با چهرهی خشم آلودی به او نگاه میکردند، ابوجهل آنچنان سنگی به سوی آن حضرت انداخت، که بین
صفحه ۹ از ۲۵
دو چشمانش شکست، سایر مشرکین هم به دنبال ابوجهل به آن حضرت سنگ پرتاب میکردند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با عجله به طرف کوه رفتند، و بر بالای آن به سنگی تکیه دادند، مشرکین باز هم به دنبال رسول خدا
بودند و به هر طرف میدویدند. در این هنگام مردی پیش حضرت علی علیهالسلام [در آن هنگام حدود سیزده سال داشت] آمد و
.«. محمد صلی الله علیه و آله کشته شد » : گفت
حضرت علی علیهالسلام سراسیمه به خانهی خدیجه (سلام الله علیها) رفت و در را کوبید، خدیجه (سلام الله علیها) پشت درآمد و
فرمود: کیست؟ علی علیهالسلام گفت: من هستم.
خدیجه (سلام الله علیها) پرسید: محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟
علی علیهالسلام گفت: خبر ندارم، ولی شنیدم که مشرکین او را سنگ باران کردهاند. حالا نمیدانم که او زنده است یا کشته شده
که یک نوع حلوا بود از خرما و روغن و آرد درست میشد) به من بده و با من بیا تا به دنبال ) « حیس » است؟ مقداری آب و غذای
او برویم که مسلماً آلان تشنه و گرسنه است.
خدیجه (سلام الله علیها) غذا و آب را برداشت و از خانه بیرون آمد و همراه علی علیهالسلام به طرف کوه حرکت کردند تا به کوه
.«. تو به طرف درهی کوه برو و من به بالای کوه میروم » رسیدند، حضرت علی علیهالسلام به خدیجه (سلام الله علیها) فرمود
.«؟ ای رسول خدا صلی الله علیه و آله جانم به فدایت کجا هستی؟ و در کدام گوشه افتادهای » : علی علیهالسلام فریاد زد
مَنْ اَحَسَّ لِیَ النَّبِیِّ المُصطَفی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ الرَّبیعَ المُرتَّضی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ » : حضرت خدیجه (سلام الله علیها) هم با آهی میگفت
چه کسی از پیامبر برگزیده برای من خبر می آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده به من » ؛« المَطرودَ فِی الله؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ اَبَالقاسِمِ
اطلاع میدهد؟ چه کسی از آن شخصی که در راه خدا رانده شده من را آگاه میکند؟ چه کسی از ابوالقاسم من را با خبر
.«؟! مینماید
در این لحظه جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد، وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله او را دید اشک از چشمانش سرازیر
.«. میبینی که قوم من با من چه کردند؟ من را تکذیب کردند و از جامعه راندند، به من حمله کردند » : شد و فرمود
و بعد دست آن حضرت را گرفت و او را به بالای کوه نشاند و فرش مخملی « ای محمد! دستت را به من بده » : جبرئیل عرض کرد
بهشتی از زیر پرش بیرون آورد و آن را بر زمین کوه انداخت و پیامبر صلی الله علیه و آله را روی آن نشاند و بعد فرشتگان مقرب
هرکدام پس از دیگری به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میآمدند و از او اجازه خواستند، تا مشرکین را نابود و هلاک کنند،
من به عنوان عذاب رسانی مبعوث نشدهام، بلکه به عنوان رحمت برای جهانیان برانگیخته » : ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود
.«. من و قومم را به خود واگذارید، آنها ناآگاه هستند » ؛« دَعُونِی وَ قَوْمِی فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ » : شدهام
در این هنگام جبرئیل به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) نگاه کرد که در کوه به دنبال گمشدهی خود است، به رسول خدا عرض
آیا به خدیجه (سلام الله علیها) نگاه » ؛«. من ربّها وَ منّی السَّلامُ، وَبَشّرها بَیتٍ فِی الجَّنَۀ مِن قَصبٍ لاضَ حبٍ فِیه وَ لانَصبٍ » : کرد
نمیکنی که فرشتگان آسمان از گریهی او گریه میکنند، او را صدا بزن، و سلام من را به او برسان، به او بگو خداوند به تو سلام
میرساند، و او را مژدهی بهشت.
.«. بده که در آن خانهای از یک قطعهی بلورین ساخته شده و آراسته به طلا است، و در آن هیچ گونه زنج و نگرانی نیست
پیامبر صلی الله علیه و آله خدیجه (سلام الله علیها) را دید و او را صدا زد، در حالی که از صورت پیامبر صلی الله علیه و آله خون
روی زمین میریخت و پیامبر آن خونها را پاک میکرد. خدیجه (سلام الله علیها) وقتی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله
پدر و مادرم به فدایت، بگذار قطرات خون چهرهات بر زمین » : نزدیک شد و چهرهی خون آلود او را دید با آهی جان کاه گفت
.«. بریزد
صفحه ۱۰ از ۲۵
.«. میترسم، پروردگار زمین بر اهل زمین غضب کند » : پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود
وقتی که شب شد، پیامبر صلی الله علیه و آله از فرصت استفاده کردند و همراه علی علیهالسلام و خدیجه (سلام الله علیها) به خانه
رفتند خدیجه (سلام الله علیها) در خانهی خود، آن حضرت را در حجرهای که دیوارهایش با سنگ ساخته شده بود، قرارداد و سقف
آن را با تخته سنگهایی پوشاند و در روبه روی آن حضرت ایستاد و او را در جامهاش پنهان کرد.
مشرکین آمدند و به سوی جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سنگ میانداختند، و از هر طرف سنگ میآمد، دیوارها و سقف
سنگی محل پیامبر، مانند سپر، مانع از آمدن سنگها میشد و آن سنگهایی که از طرف روبه رو میآمدند، خدیجه (سلام الله
علیها) با شجاعت و شهامت بسیار خود را سپر آن سنگها قرار میداد تا به بدن نازنین همسرش پیامبر صلی الله علیه و آله برخورد
.«؟ ای گروه قریش! آیا زن آزاد را در خانهی خود سنگ باران میکنید » : نکند در این هنگام خدیجه (سلام الله علیها) فریاد میزد
وقتی که مشرکین این فریاد را شنیدند، منصرف شدند و از آنجا رفتند.
فردای آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه خارج شد و کنار کعبه رفت و در آنجا نماز خواند و به راز و نیاز با خدا پرداخت.
(۸)
برگرفته از کتاب ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه نوشته: مهدی وزنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *