حوادث، وقایع، هجرت

قبل از طلوع وحی

بعد از مراسم خواستگاری، خدیجه پسرعمویش ورقۀ را خواست و گفت: نزد محمد(ص) برو و بگو: غلامان و کنیزان و هرآنچه
مالک آنم به تو بخشیدم؛ هرگونه که بخواهی میتوانی درآنها تصرف کنی.پس ورقه میان زمزم و مقام ایستاد و با صدای بلند ندا
در داد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار میدهد بر اینکه اونفس ومال وغلامان وهرآنچه دارد را به محمد بخشیده است.
البته سرور زنان قریش درعمل نیزگفتارش را به اثبات رساند، به نوشته مورخان او وقتی ازعلاقه پیامبر به اخلاق پاک زید”،یکی
ازغلامانش آگاهشد، غلام را به وی بخشید.(اوهمان شخصی است که جزء سابقین دراسلام شد).
توان اقتصادیش را تا لحظه وفات درخدمت همسرش قرارداد ودرسایه عشق فرصت عبادت وخلوت بیشتر درغارحرا را برایش فراهم
میساخت.
البته زندگی سرورزنان قریش درکناراین امتیازات با تلخیهایی نیزهمراه بود؛ زنان آن روزگارچون مردان با مفاهیمی مانند خوش
رفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند و فلسفه ازدواج خدیجه با یتیم تهیدست قریش را درک نمیکردند. از اینرو لب به
صفحه ۸ از ۱۵
طعنه میگشودند، خواسته یا ناخواسته سروربانوان قریش را دراندوه فرو میبردند. آنها روابط خود را با خدیجه قطعکردند و او را
تنها گذاشتند.
بزرگ بانوان قریش برای رویارویی با این پدیده زشت جاهلی زنان را گردآورد و گفت: از زنان عرب شنیدهام که شوهران شما
برمن خرده میگیرند که چرا با محمد(ص) وصلت کردهام. اینک از شما میپرسم آیا مانند محمد درجمال، خوشرفتاری،
خصلتهای پسندیده و فضل و شرف دراصل و نسب درمکه وغیرآن سراغدارید؟ گرچه خدیجه با طرح این سؤال به آنان فهماند که
همسنگی برای محمد(ص) یافت نمیشود اما نتوانست زنگار جهل دلهاشان را پاککند ودر رفتارشان دگرگونی محسوسی پدید
آورد.
برگرفته از کتاب و کجاست مثل خدیجه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *