ازدواج و همسر

پیامبر و داستان ابومویهب راهب

۱- همان، ج ۱۶، ص ۲۵٫
۲- حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ثروتمندترین زن روزگار، ص ۴-۸٫
۳- محدثات شیعه، ص ۱۵۷٫
۴- هدایتگران راه نور: زندگینامه چهارده معصوم، ص ۲۴۷٫
ص:۲۰
بکر بن عبدالله اشجعی از پدرانش نقل می کند در آن سالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شام رفت، عبد مناۀ بن کنانه و نوفل بن معاویه نیز برای تجارت به شام رفتند. آنان را «ابومویهب» راهب ملاقات کرد و از آنان پرسید:
شما کیستید؟
گفتند: تاجرانی از اهل حرم از قریش هستیم.
پرسید: از کدام تیره ی قریش؟ پاسخ او را دادند.
باز پرسید: کسی از قریش غیر از شما هم آمده است؟
گفتند: آری، جوانی از بنی هاشم به نام محمد صلی الله علیه و آله.
ابومویهب گفت: به خدا سوگند! او را می خواستم.
گفتند: به خدا سوگند در میان قریش گمنام تر اط او نیست و او را «یتیم قریش» می گویند و او اکنون اجیر زنی به نام «خدیجه» است. با او چکار داری؟
در این هنگام راهب سر خود را تکان می داد و می گفت: اوست، پس از آن دو خواست که محمد صلی الله علیه و آله را به او نشان دهند.
می گویند: او را در «بازار بصری» رها کردیم و مشغول سخن گفتن بود که محمد صلی الله علیه و آله نمایان شد، راهب گفت: این همان است. و مدتی با او خلوت کرد و در گوشی با وی سخن گفت. سپس میان دو چشم محمد صلی الله علیه و آله را بوسید و چیزی از جیب خود در اورد که نفهمیدیم آن چه بود، ولی محمد صلی الله علیه و آله نپذیرفت. وقتی که از او جدا شد، به ما گفت: از من بشنوید که به خدا سوگند او پیامبر این عصر است و به زودی مبعوث می شود و مردم را با گفتن «لا اله الا الله» دعوت می کند، وقتی این گونه دیدید از او پیروی کنید.(۱)
برگرفته از کتاب دانشنامه حضرت خدیجه سلام الله علیها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *