آرشیو مولودی، مدایح و مراثی
-
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – شد بی کفن بودن در این عالم نشان تو
شد بی کفن بودن در این عالم نشان تووقت سفر نام حسین ورد زبان تو ای بی کفن صاحب کفن از آسمان گشتیپوشیده شد در نور حق قد کمان تو […] -
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – مادر سلام حال غریبت چگونه است؟
مادر سلام حال غریبت چگونه است؟مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟ حالی غریب داری و در فکر رفتنیدردی به سینه داری و حرفی نمی زنی داری برای رفتن خود […] -
0
شعر – خدیجه علیها السلام مادر خجسته اثر
شعر – خدیجه علیها السلام مادر خجسته اثر «قادر» اصفهانى – قادرى یا حضرت خدیجه تو نور هدایتى آئین مهرورزى و حق را تو آیتى بنت الخویلدى و خلل ناپذیریت […] -
0
مداحی – رحلت حضرت خدیجه (س) – ای داده به عصمت شرف و نام خدیجه
مداحی مناسبت: رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها مداح: سعید حدادیان عنوان: ای داده به عصمت شرف و نام خدیجه ای داده به عصمت شرف و نام خدیجه ای بسته […] -
0
مداحی – رحلت حضرت خدیجه (س) – مادر مظلومه ی من میون بستر رمق نداری
مداحی مناسبت: رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها مداح: مرتضی طاهری عنوان: مادر مظلومه ی من میون بستر رمق نداری مادر مظلومه ی من میون بستر رمق نداری با این […] -
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – میسوزم از شرار نفس های آخرت
میسوزم از شرار نفس های آخرتاز لحن جانگداز وصایای آخرت دستم به دست بی رمقت میشود دخیلدر پیش دیدگان گهربار جبرئیل دستم شبیه دست تو تبدار میشوددیوار غصه بر سرم […] -
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – غریبونه دارم میرم من از این خونه
غریبونه دارم میرم من از این خونهحال من و خدا می دونه داره باغ امید قلب من می شه پرپرآخه تو دل آرزوهایی داره یک مادر دلم می خواست باشم […] -
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – ای ز صد هاجرت درود و سلام
ای ز صد هاجرت درود و سلامکرده مریم به محضر تو قیام همسر مصطفی درود، درودمادر فاطمه سلام، سلام همتت وقف مکتب توحیدثروتت پشتوانه اسلام هم سلام تو را رسانده […] -
0
شعر مولودی و مداحی در مورد حضرت خدیجه – مادر دل بابام می گیره، تو بی کسی اسیره
مشخصاتمناسبت رحلتسبک ولادتیقالب آهنگینشاعر ناشناسمتن شعرمادر دل بابام می گیره، تو بی کسی اسیره( اگه بری دیگه زهرا می میره( ۲ میون بستر غم جون نداریبرای پر کشیدن بی قراری( […] -
0
اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت
شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفتبرایم از خودش از حال خویشتن می گفت از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرشو یک به یک همه اش را برای […]